۱۰ کلید استراتژی موفق هوش کسب وکار سازمان

۱۰ کلید استراتژی موفق هوش کسب وکار سازمان

در همه ادغام ها و جمع آوری های در فضای هوش کسب وکار، فراموش کردن این نکته که هوش کسب و کار چیزی بیش از یک تکنولوژی پنهان در پشت آن است آسان است.

شما نیاز دارید تا دید خود را نسبت به استراتژی هوش کسب و کار قبل از وارد کردن تکنولوژی به بحث مشخص کنید. و به قول نویسنده اصلی متن “اکنون زمان اختراع مجدد استراتژی هوش کسب و کار است”.

 

 

۱- حامی سطح مدیریتی را انتخاب کنید (مدیر ارشد اجرایی، مدیر ریسک) کسی غیر از مدیر ارشد اطلاعات

اجرای پروژه هوش کسب و کار نیاز به حامیانی غیر از حامیان فناوری اطلاعات سازمان دارد. حمایت بوسیله یک شخص اجرایی که دارای قدرت و مسئولیت در سطوح بالای سازمان است و دارای تصویری گسترده از اهداف کوتاه مدت، بلند مدت و استراتژی های سازمان است و میداند چکونه باید چشم انداز سازمان را به شاخص های ارزیابی عملکردی تفسیر و ترجمه کند که پیشرفت آن شاخص ها پشتیبان و ضمانت کننده دستیابی به چشم انداز باشد. این مدیر اجرایی اغلب “مدیر ارشد امور مالی” است. این حامی باید اجرای پروژه را بر اساس موارد کسب و کار مستند مدیریت کند و در قبال تغییرات محدوده پروژه مسئول باشد.

 

۲- ایجاد تعریف مشترک:

بدون داشتن تعاریف مشترک اجرای پروژه هوش کسب وکار نمیتواند موفق باشد. کمبود توافق شایع ترین مشکل امروزی شرکت هاست. به عنوان مثال، واحد مالی و واحد فروش ممکن است تعاریف متفاوتی از “حاشیه ناخالص” داشته یاشند. که به معنای اعداد متفاوت است .این در واقع به معنای نفی اتوماسیون است ! برای مبارزه با این مشکل باید موضوعات تخصصی کسب وکار در سراسر خطوط سازمان از کارمندان جلو، میانی و پشت سازمان کسب شود. در این مرحله ، مشارکت بخش فناوری اطلاعات باید محدود به راه اندازی اداره مدیریت پروژه  و در اختیار گرفتن مالکیت هماهنگی و استانداردها و مقررات کسب وکار باشد. در مرحله دوم، آغاز کوچک و انتخاب ۱۰ تا ۲۰ شاخص کلیدی عملکرد و ساخت استانداردها و ایجاد حاکمیت بر اذهان بوسیله آن شاخص ها.

 

۳- ارزیابی وضعیت فعلی

شما باید داشته ها، فرآیندها و ساختارهای سازمانی  وضعیت فعلی محیط سازمان را تحلیل کنید. هر دو بخش فناوری اطلاعات و کسب و کار سازمان باید درگیر شوند. اولسون در برابر دست کم گرفتن این مرحله هشدار داده است، و اشاره کرده است که “تشخیص هوش کسب وکار” شامل ۱۵۰۰ سوال در قبال ۳۲۵ بهترین شیوهذ و ۷۵ زمینه موضوعی است.

 

۴- ایجاد یک برنامه برای ذخیره سازی داده ها

بسیاری از سازمان ها با یک بازار داده جدا شده شروع میکنند چراکه سریع و ارزان است. اما باید توجه داشته باشید که این روش به این معناست که سیلوهای انبار داده برای داده های اضافی باید در آینده ایجاد شوند که ممکن است بعد از چند سال رشد غیر قابل کنترلی داشته باشند. مساله دیگری که باید مد نظر باشد در خصوص این است که آیا باید یک انبارداده فیزیکی را ایجاد و نگهداری نمود یا به سمت استفاده از مجازی سازی یا لایه معنایی برای اتصال سیستم های عملیاتی شد؟ انبارداده های سنتی به معنای کپی کردن و تکثیر  داده ها هستند، که به معنای عدم امکان دسترسی لحظه ای به داده های سیستم های عملیاتی است. شما میتوانید در استفاده از فضاها بوسیله تعریف یک لایه انتزاعی صرفه جویی کنید، اما این روش برای طراحی بسیار سخت است که به عنوان هر انبار متادیتا است. حتی قبل از مد نظر قرار دادن اینکه کدام فروشنده انتخاب شود، شما باید این مساله را حل کنید.

 

۵- فهم نیاز کابران

سه دسته از کاربران هوش کسب و کار عبارند از کاربران استراتژیک، کاربران تاکتیکی و کاربران عملیاتی. کابران سطح استراتژیک تصمیمات کمی میگیرند ولی همین تصمیمات اندک تاثیرات عمیقی بر سازمان دارند. برای مثال ما باید عملیات سازمان در اروپا را متوقف کنیم و در چین آغاز کنیم! کابران سطح تاکتیکی تصمیمات زیادی در طول هفته میگیرند و هر دو گونه اطلاعات تجمعی و سطح جزئیات را مورد استفاده قرار میدهند و نیاز به اطلاعات بروز رسانی شده بصورت روزانه دارند. کاربران سطح عملیاتی کارمندان خط مقدم هستند. مانند کارمندان مشغول در بخش مرکز تماس سازمان. آنها نیاز به داده ها در مجموعه نرم اقزار های شخصی شان دارند تا بتوانند تعداد تراکنش های زیادی را به انجام برسانند. فهمیدن اینکه چه کسی از هوش کسب وکار استفاده خواهد کرد و برای چه هدفی میتواند انواع اطلاعات مورد نیاز و تواتر و فرکانس استفاده از آنها را نمایش دهد و در مسیر تصمیم گیری هوش کسب وکار کمک کند.

 

۶- در خصوص خرید یا ساخت یک مدل داده ای تحلیلی تصمیم گیری کنید.

یک سایز برای همه مناسب نیست! در حالت عمومی شما شاید از منافع یک مدل داده ای صنعت خاص بهره مند بشوید در صورتی که محیط فناوری اطلاعات مشابه ای دارید مانند یک سیستم ERP  یا  یک سیستم  CRM . سلسله مراتب انعطاف پذیری و توسعه پذیری را باید با دقت بررسی کنید. سازمان های پیچیده تر ممکن است ممکن است از شخصی سازی بهره مند شوند. اگرچه ممکن است شما در نظر داشته باشید که ابتدا با یک مدل استاندارد صنعتی بعنوان قالب یا یک مجموعه راهنما استفاده کنید.(مانند بعدها، حقایق، معیارهای عمومی)

 

۷- در نظر گرفتن تمام اجزای هوش کسب وکار

اجزایی که باعث موفقیت هوش کسب وکار میشوند عبارتند از: متادیتا ها، تجمیع داده ها، کیفیت داده ها، تحلیل ها، تجمیع معیارهای مدیریتی، مدل سازی داده ها،ارائه اطلاعات (گزارشات و داشبوردها)، پورتال ها، همکاری ها، مدیریت دانش و مدیریت داده های کلیدی. مطمئن شوید که برای تمام لایه های معماری شده برای هوش کسب وکار تعریف مشخص دارید. حتی اگر آنها خودشان به عنوان بخشی از استراتژی هوش کسب وکار مطرح نیستند ولی ممکن است بر روی موفقیت اجرای پروژه تاثیر گذار باشند.

 

۸- انتخاب یک سیستم تجمیع داده

اجرای هوش کسب و کار نیازمند راهنمایی های یک شریک با تجربیات عمیق است. اولسون میگوید آماده باشید که برای هر یک دلار نرم افزار بین ۵ تا ۷ دلار هزینه کنید. و هشدار داده است: تنظیم مناسب وخوب هوش کسب وکار را برون سپاری نکنید. فرآیند نیازمند درجه بالایی از همکاری میان کاربران نهایی، تحلیلگران و توسعه دهندگان است.

۹- عملی فکر کنید و کودکانه گام بردارید

کاربران نهایی، تحلیلگران کسب وکار و توسعه دهندگان برای برای ایجاد اولین مفهوم با ثبات در ظرف چند روز را انتخاب کنید.تعداد کمی شاخص ارزیابی عملکرد را انتخاب کرده و تعداد اندکی گزارش بسازید. سپس نسخه های جدیدتر را هر چند هفته یکبار منتشر کنید.

۱۰- برای شروع میوه های آویزان برای چیدن را انتخاب کنید

اولسون انتخاب اجزای ساده ولی بارزش بالا را برای شروع توصیه میکند، برای مثال، بازار داده تحلیل فروش میتواند اهداف با ارزشی را به نمایش بگذارد که مقدار زیادی از مدل های نمونه و بهتری الگوها نیز در این زمینه وجود دارد.

 

 

نویسنده:

By Diann Daniel
Mon, October 22, 2007

مترجم: سید محمود شجاعی کیاسری

 

 

 

 

دیدگاه خود را بنویسید: